خرید بک لینک

1 1 سلطانی

استاد دکتر میرشمس الدّین ادیب سلطانی پس از عمری مجاهدت علمی در عالیترین سطح ، به سوی بی سو رهسپار شد «و رفت تا لبِ هيچ ... و پشت حوصله نورها دراز کشيد»

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان خِرد سوی سماوات بُرد

به پندار این بنده از لحاظ وسعت معلومات ، دقّت نظر ،وجدان کاری و اتقانِ آثارِ ماندگار ، بی نظیر بود و مهمتر و ارزشمندتر اینکه : توانشهای علمی را با وارستگی ،شهرت گریزی و خلوت گزینی همراه ساخته بود . هیچگاه علم را نردبان مال و مقام نخواست و نساخت . هر چند از منظرِ معرفتی ، پوزیتیویست منطقی بود ولی زندگی اش یادآور این عبارت از علی (ع)خطاب به کمیل بود که:[دانشوران واقعی]وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ و مثال و مصداقی از این توصیۀ امیر (ع) به فرزندش به شمار می آمد که:وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى اَلرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تُعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اَللَّهُ حُرّاً(نهج البلاغه،نامۀ31) . می گفت:زحمتی که برای آثارش کشیده،یادآورِ اهتمام و جدّیت پیکرتراشان یونان قدیم است!

گر قالبت در خاک شد ، جان تو بر افلاک شد

گر خرقه تو چاک شد،جان تو را نبوَد فنا

هر دم رسولی میرسد ،جان را گریبان میکشد

بر دل خیالی میدود ،یعنی به اصل خود بیا!

1. والدینِ دکتر ادیب سلطانی اهل فرهنگ و ادب و مادرش بتول آغا شاعره بود و نام پسر را میرشمس الدّین نهاده بودند که همنامِ لسان الغیب حافظ است و جالب اینکه میرشمس الدّین در بیستم ماه مهر سالروز بزرگداشت حافظ از گذرگاهِ دنیا به قرارگاه ابدی کوچید.

حجابِ چهره جان میشود ، غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده بَرفِکنم

2. در نمایشنامۀ کرگدن اثر اوژِن یونسکو نمایشنامه نویسِ فرانسویِ رومانیائی تبار آخرین جملۀ "برانژه" [که تنها مانده است] مهمّ و قابلِ توجّه است که می گوید :" وای بر کسی که بخواهد اصالت خود را نگه دارد."

3.استاد شفیعی کدکنی می گوید:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

گه دشمنِ خلق و فتنهپرور باشد

باید بچشد عذابِ تنهائی را!

مردی که زِ عصر خود فراتر باشد

1. در فرهنگ ما ادب ورزی فضیلتی ذی قیمت محسوب می شود . امام علی (ع) می فرماید:لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَب ،(نهج البلاغه ،حکمتِ54) و مولانا در دفتر اوبل مثنوی می گوید:

از ادب پر نور گشته ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک

استاد ادیب سلطانی به اسم و رسم ،مودَّب بود و مبادی آداب،از نکات جالب و درس آموزی که به یاد دارم اینکه: از دین اسلام با تعبیر دینِ مبین اسلام یاد می کرد.

2. اگر فلسفه،از منظری هنرِ زیستن باشد ،ادیب پُر برگ و بار زیست و حیات منزّه، مبارک و ارزشمندی داشت.

3. راینر ماریا ریلکه شاعر ،رمان نویس و منتقد آلمانی می گوید:خدایا به هرکس مرگ اصیل خودش را بده ! زندگی سرشار و معنادارِ ادیب مرگ اصیل را نیز به همراه داشت!

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

و:

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر ترازِ بی بقای خاک

ادیبِ طبیب و فیلسوف(قسمت چهارم)

دکتر ادیب سلطانی عمری در دریای علومِ انسانی ،ریاضی ، طبیعی و هنر غوطه ور بود بدون اینکه خستگی و دلزدگی بر وی غالب آید و رخوَت نشان دهد . مولانا گوید:

علم دریاییست بیحدّ و کنار

طالب علم است غوّاصِ بحار

گر هزاران سال باشد عمر او

او نگردد سیر خود از جست و جو

هیچگاه از جستجو و تتبع در دقیق ترین و جدّی ترین حالت ، سیر نشد . نکتۀ درس آموز و الهام بخش ، اینکه : ادیب ، دانش را وسیلۀ نیل به دنیا و تعیّنات دنیوی قرار نداد و علم را نردبانِ رسیدن به مال و مقام نساخت بلکه دانشوری به وی امعان نظرِ مضاعف بخشید تا فضیلتهای حقیر، چشم و دلش را مشغول نسازد و این در روزگار ما از غرائب است .

به دانش گرای و بدو شو بلند
چو خواهی که از بد نیابی گزند

ز دانش درِ بی نیازی بجوی
و گر چند سختیت آید به روی

ادیبِ طبیب و فیلسوف

1. استاد خرّمشاهی روزی در توصیف دکتر ادیب سلطانی گفت: دکتر ادیب تنهائی خود را به خلوتی دلنشین و ارزشمند تبدیل کرده است .

2.نیچه در حکمت شادان می نویسد: پنهان زندگی کن تا بتوانی برای خود زندگی کنی ! نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر میرسد بیخبر باش ! شوپنهاور نیز می گوید:تاثیرِ بسیار خوبی که زندگی منزوی بر آرامشِ روانِ ما دارد به طور عمده از این ناشی می شود که زندگیِ ما را از معرضِ دید دیگران در امان نگه می دارد و در نتیجه از ملاحظه ای که در مورد عقیدۀ دیگری داریم ،رها می شویم و می توانیم به خویشتن باز گردیم و در عین حال از بسیاری از مصائب واقعی که این کوشش واهی ،یا به زبان گویاتر این دیوانگیِ علاج ناپذیر ،ما را درگیر آن می کند ،مصون می شویم و می توانیم با توجّه بیشتری از موهبتهای واقعی زندگی برخوردار شویم و با دغدغۀ کمتری از آنها لذّت بریم امّا همانطور که گفتیم :«آنچه زیبا و ارزشمند است ،دشوار به دست می آید.»[جملۀ آخر ،نقل قولی از اسپینوزا در کتاب اخلاق]. (آرتور شوپنهاور ،حکمت زندگی ،ص:81) در فرازی دیگر از کتاب می نویسد:احساس اشرافیّتِ [فکری] موجب گرایش به انزوا و تنهائی می گردد...انسانهای برجسته و شریف با گذشتِ زمان به این بینش دست می یابند که به جز استثنائات نادر ، در جهان میان تنهائی و فرومایگی ،یکی را باید برگزید .(همان،اندرزها و اصول راهنمای عمل ،ص:177)تنهائی سرنوشت هر انسان برجسته است ،این انسانها گاهی از تنهائی آه می کشند اما همیشه تنهائی را به مثابه مصیبتی کوچکتر انتخاب می کنند. آدمی با افزایش سن می تواند این جمله را پیوسته آسانتر و طبیعی تر به خود بگوید که :«شهامت خردمند بودن را داشته باش». (همان ،ص:179) و دکتر ادیب سلطانی به واقع شهامت خردمند بودن را داشت.

3."میکل آنژ نقاش و پیکر تراش ایتالیائی در ستایش تنهایی می گوید:من با چیزی زنده ام، که دیگران از آن میمیرند!

4.مولانا گوید:

چند اندر میان غوغایی

خوی کن پاره پاره تنهایی

ور تو خواهی که بخت بگشاید

زیر هر سایه رخت نگشایی

سوی انبان ما و من نروی

گر چه او گویدت که از مایی

5. عابد تبریزی گوید:

ای خوشا این گوشه تنهائی ام

با خیال خویش بزم آرائی ام

بزم تنهایی همه ذوق است و حال

خالی از اغیار و دور از قیل و قال

ای خوشا گمنام و تنها زیستن

بی نشان مانندِ عَنقا زیستن

همچو "عابد" دوری از مردم نکوست

کاندر اینجا دل به خود در گفتگوست!

ادیب طبیب و فیلسوف

1. زنده یاد نجف دریابندری در گفتگو با ناصر حریری [که با عنوانِ «یک گفتگو» توسط نشر کارنامه منتشر شده است]،می گوید:مترجم هنرمند کسی است که یک متن را به صورتی ترجمه کند که خودِ نویسنده اگر همزمان مترجم بود ،آن متن را به آن صورت می نوشت.

2. می توان گفت:ترجمه های ادیب سلطانی از جهاتی با گفتار فوق منطبق می باشند . آثار وی در عرصۀ ترجمه افزون بر نورند در معنای متعارف ، از دقت نظر فوق العاده و خلاقیت در معادل گزینی [هرچند نامأنوس و دشواریاب] برخوردار می باشند.

3. شاید اگر به فرض ایمانوئل کانت کتاب سنجش خرد ناب [نقد عقل نظری] را به فارسی می نوشت ، همان می شد که ادیب سلطانی «امانتدارانه» برگردانده و تحریر نموده است . همچنین اگر ترجمه های این کتاب مهمِّ کانت که تحولی بنیادین در ساحتِ اندیشه و خردورزی به همراه داشت ، از سایر زبانها به زبان مبدأ برگردانده شوند ترجمۀ ادیب بیشترین انطباق را با دستنوشت کانت خواهد داشت .

امروز در آستانۀ چهلم زنده یاد دکتر میرشمس الدّین ادیب سلطانی ، مراسمی توسط خواهر فرزانه و دانشورِ دکتر ادیب ،خانم دکتر ممتاز ادیب سلطانی و خانواده گرامی اش برگزار شده بود . اگر به گفتۀ خواجه عبدالله انصاری : بندۀ آني كه در بند آني و آن ارزي كه ميورزي ! اصلی ترین دلبستگی ادیب به دانش بود و خردورزی و هیچ مانع و عُلقه ای او را از این گرایش باز نمی داشت و این رویکرد برای وی جایگاهی رفیع فراهم آورده بود .

حکیم فردوسی توصیه می کند:

بیاموز و بشنو ز هر دانشی
که یابی ز هر دانشی رامشی

و می گوید:

به دانش گرای و بدو شو بلند
چو خواهی که از بد نیابی گزند

ز دانش در بی نیازی بجوی
و گر چند سختیت آید به روی

2. ادیب سلطانی همرنگ جماعت و کَاَحدٍٍ مِن النّاس نبود و این تمایز را نیز تفوّقی برای خود نمی دانست . جمله ای به مسیح (ع)منسوب است که از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند بلکه از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند او نیز چنین رویّه ای برای خود انتخاب کرده بود نه در مقام نظر در پی مقایسۀ خود با دیگران بود و نه در عملکرد با کسی مسابقه می داد کار خود با دقتی اعجاب برانگیز و به شیوۀ صنعتگران قرون وسطائی انجام می داد و مدح و قدح دیگران از مسیرش باز نمی داشت.

3. پس از درگذشت اش که از مصادیقِ مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد بود به قرآن مراجعه کردم و برایم جالب بود ! آیاتی از سورۀ شُعَراء از زبانِ ابراهیم(ع): رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ .وَ اجْعَلْ لى لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرین ، پروردگارا ، بـه مـن حکمـت بخـش و مرا در زمرۀ بندگان صالح قرارده و مردم نسبت به من گفتار نیک داشته باشندو در ادامه:يـوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ . إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْــبٍ سَلِيــمٍ ، روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى دهد . مگر کسى که با دلی پاک و قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.

1. يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ ،خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمند اند [بر حسب] مدارج و مراتب بلند گرداند.،(مجادله،11)

2.استاد حسن زادهِ آملی:

من اَم آن تشنۀ دانش که گر دانش شود آتش

مرا اندر دل آتش همی باشد نشیمنها

بود مرد تمامی آنکه از تنها نشد تنها

به تنهایی بود تنها و با تنها بود تنها!!

3. پژمان بختیاری:

گر نشان زندگی جنبندگی است

خار در صحرا سراسر زندگی است

هم جُعَل زنده است و هم پروانه لیک

فرق ها از زندگی تا زندگی است!

شاید این عبارت از کتاب تاملات یکی از اصول زندگی دکتر ادیب سلطانی بود که : هدف زندگی این نیست که با اکثریت همراه شوی . دکتر ادیب نه با نگاهِ استخفاف نسبت به دیگران بلکه با همتی بلند و اراده ای استوار راه خود را در پیش گرفت و فارغ از مدح و انتقاد ادامه داد.

پرویز شهریاری ریاضی دان ، نویسنده و مترجم آثار متعدد در ارتباط با ریاضیات : آدم های تک بُعدی، نه خودشان زندگی شایسته ای دارند و نه می توانند معلم زندگی دیگران باشند ... ریاضی دان نه تنها، باید با هنر و ادبیات، آشنا باشد، بلکه باید به این آفریده های زیبای روح انسانی، عشق بورزد ... و نه تنها هنر و ادبیات! ریاضی دان باید به تاریخ، فلسفه، علوم اجتماعی و ... علاقمند باشد، موسیقی را دوست داشته باشد و از شعر خوب هم، لذت ببرد !

آنانکه پاک و منزّه و درخشان،

دل از جهان برکندند و از آن دست شستند

و ذهن خویش را پرداختند

و بر اصول بیداری گرداندند

بودا ،سورۀ فرزانگان

..................................

رسته از تشنگیها

رسته از مال دنیا

استاد سخن

عالم بر معنی

بر صرف و نحو زبان

چنین کسی را اهل معرفت خوانند

و بزرگ انسان

که این آخرین جسم اوست

راه حق ، بودا و سروده هایش ،نشر فرزان ،بند:352

.................................

بر هر چه هست چیره شدم

و بر هر چه هست عالم شدم

لکه ای بر دامنم نیست

از هر چه هست دست شُستم

فارغ از تشنگیها

راه حق ، بودا و سروده هایش ،بند:353

.....................................

قیصر امین پور:بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید

1. کوشش برای کسب دانش ،نخستین و یگانه پایۀ فضیلت است . (اسپینوزا ،اخلاق،قضیّۀ 26،4)

2. حکیم فردوسی می گوید:

زمانی میاسای ز آموختن

اگر جان همی خواهی افروختن

می گوید: علم و دانش موجب روشنیِ جان می شود و جان که نور و روشنی یافت جهان هم روشن و تابناک می شود چنانکه اوحدی مراغه ای گوید:

علم نورست و جهل تاریکی

علم راهت بَرَد به باریکی

فردوسی در فرازی دیگر از شاهنامه می گوید :

به دانش گرای و بدو شو بلند

چو خواهی که از بد نیابی گزند

2. خانم دکتر ممتاز ادیب سلطانی در توصیفِ برادرش زنده یاد دکتر میرشمس الدّین ادیب سلطانی : اولوّیتِ اوّلِ لیستِ ارزشهایِ او فقط دانش بود و بس! (مجلّۀ نقد اندیشه ،شمارۀ2و3)

3. اوحدی مراغه ای:

نیست آب حیات جز دانش
نیست باب نجات جز دانش

هر که این آب خورد ، باقی ماند
چشم او در جمالِ ساقی ماند

عِلم نورست و جهل تاریکی
عِلم راهت بَرَد به باریکی

دانش است آب زندگانی مَرد
خُنُک آن ، کآب زندگانی خورد!

1. نیچه در حکمت شادان می نویسد: پنهان زندگی کن تا بتوانی برای خود زندگی کنی ! نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر میرسد بیخبر باش !

2. عابد تبریزی گوید:

ای خوشا این گوشه تنهاییم

با خیال خویش بزم آراییم

بزم تنهایی همه ذوق است و حال

خالی از اغیار و دور از قیل و قال

خوش بوَد دوری ز یاران دغل

همدمی با شاهد شعر و غزل

با خَیالِ او سخنها داشتن

در خموشی شور و غوغا داشتن

ای خوشا گمنام و تنها زیستن

بی نشان مانندِ عَنقا زیستن

دوستیها، کینه جوییها شده

آبرو، بی آبروئیها شده

هر که را آبی به رخ ، شرمی به چشم

می شود هر دم نشان کین و خشم

همچو "عابد" دوری از مردم نکوست

کاندر اینجا دل به خود در گفتگوست

1. سالها پیش یک بار استاد خرّمشاهی توصیف زیبائی در مورد دکتر ادیب سلطانی یکی از دقیق ترین مترجمان متون فلسفی و ادبی که نقد عمر صرف مطالعه و پژوهش کرده بیان داشت که وی : "تنهائی خود را به خلوت تبدیل کرده است" !

2.بعدها قریب به این مضمون را در آثار یکی از نظریه پردازان علوم سیاسی نیز دیدم ؛ وی مینویسد :هر اندیشهای [به معنای درست کلمه] در خلوت صورت میگیرد ، اندیشه ؛ گفت و گویی بین من و خودم است!

3. خلوت با انزوا و تنهایی متفاوت است ؛ در خلوت ؛ خویشتن به شکل اگزیستانسیال تنها نیست، با خود معاشرت و گفتوگو میکند ؛ فرد با خویشتن و با جهان در ارتباط است. در گفتوگوی با خویشتن، فردِ خلوتگزیده جهان را برای خودش شرح میدهد و تبیین می کند .

4. سعدی گوید:

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند

ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم

و:

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

حافظ نیز گوید:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است؟!

جام جهان نماست ضمیرِ مُنیر دوست

اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است؟!

مولانا نیز در فرازهای متعددی از مثنوی از جمله ابیاتی از حکایتِ : پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت در دفتر اوّل ؛ نکاتِ ارزشمندی در این رابطه بیان داشته است .

5. از وظائفِ مهم اخلاقی و زیستیِ ما تبدیلِ لحظههای تنهایی به خلوت است . تمرینِِ تفرید و تعامل مطلوب با خلوتِ خود ! تباعُد و فاصلهگذاری اجتماعی ؛ فرصتِ خوبی برای تمرین و بازیابیِ این هنرِ از دسترفته است . خلوتِ پویا و تکاپوگرانه [نه منفعلانه] ؛ بیش از هر زمان برای سلامت و بازسازی ضروری است!

6.خلوت برای عارفان نیز فرصتی برای گذر از خود ؛ وارستگی و سلامت نفس ؛ راهی برای رهائی ؛ ترکِ ریا ؛ ترکِ گناه ؛ مجالی برای تمرکز و تفکر؛ خودشناسی و در منظری متعالی درک تجلّی خدا در همه عالم و زدودن حجاب هستی است.

7. واضح است مراد از خلوت ؛ غیر از رهبانیّت به معنای انزوا و گوشهنشینی است که در قرآن و متون دینی از آن نهی شده است نوعی فعالیت و کنش گری است نه انفعال و واپس رَوی!

دکتر حمیدرضا بسحاق:[دکتر ادیب سلطانی] روزی به من گفتند: “من با زبان زندگی می کنم”. چندی پیش دوستی به دیدن استاد رفته بود و او را در سن هشتاد و هفت سالگی در حال آموختن زبان روسی قدیم دیده بود.( روزنامه اطلاعات؛ چهارشنبه ۳ اردیبهشتماه ۱۳۹۹)

برچسب: نویسنده: مبین فلاح تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 14:52

صفحه بندی