در فرازی از کتاب «رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست» که مجموعه ای از دستنوشتههای شهید دکتر مصطفی از جمله دلنوشته ها و رویدادنگاری آزادسازی سوسنگرد است ، دکتر چمران می نویسد : در دنیا آدمهایی هستند که به ظاهر زنده اند، نفس می کشند، راه میروند، حرف می زنند، زندگی میکنند؛ اما در حقیقت اسیر دنیا، برده زندگی و ذلیل حوادث هستند؛ از خود اراده و اختیاری ندارند، آلت بلااراده عوامل طبیعتاند، در مقابل مرگ وحشتزده و زبوناند، برای آنکه زندگی کنند، آنچنان به ذلت و اسارت تن در می دهند و در قفس احتیاجات کثیف مادی اسیر می شوند و قیود و حدود مادی مثل تار عنکبوت آنچنان آنها را اسیر و برده میسازد که در میلیون ها و میلیاردها مردمی که همه روزه به دنیا قدم می گذارند و زندگی می کنند و می روند، از همین قماشند. بر اعمال آنها هیچ نتیجه ای مترتب نیست، هیچ تأثیری بر عالم وجود ندارند، اگرچه زندگی می کنند ولی مردهاند، بین زندگی و مرگ آنها تفاوتی وجود ندارد ، اینان برای آنکه نمیرند، آنقدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند؛ همیشه تسلیم قیود ذلت بار و شرایط ننگینی هستند که زندگی بر آنها تحمیل می کند. آنها شرف و حیثیت خود را می دهند، شخصیت و ارزش انسانی خود را فدا می کنند، روح خود را از دست می دهند، حیات حقیقی خود را نابود می کنند تا زندگی مادی جسد را تأمین نمایند، مانند کِرمی که در لجن می لولد و خوش است که بوی تعفن ننگ و ذلت و پستی را استشمام می کند و با ننگ و ذلت نفسی می کشد.اما انسان های آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند؛ ولی تا آنجا که زنده هستند، به راستی زندگی می کنند و به اختیار خود نفس می کشند، سرور و آقای حیات خود هستند، از کسی و چیزی نمی ترسند، محکوم اراده دیگری نیستند، دیگران تسلیم او هستند، محیط تحت تأثیر اراده او قرار می گیرد، خواسته او در همه جا جاری می شود. تا زنده است بهراستی زندگی می کند، از مرگ نمی ترسد، هیچ چیزی آزادی او را محدود نمی کند، هیچ عاملی حتی مرگ او را ذلیل و زبون نمی نماید و هنگامی که مرگ فرا رسید، با کمال افتخار و شرف آنرا میپذیرد و زندگی پر ثمر دیگری را شروع میکند. رمز قدرت و شخصیت او در همین جاست که اسیر زندگی نیست، به خاطر زندگی حاضر نیست که شخصیت انسانی خود را از دست بدهد و از نظر روحی بمیرد.
انسانی می تواند زندگی حقیقی داشته باشد که اسیر و برده زندگی نگردد، هیچ چیز حتی خود زندگی، او را به قید و بند اسارت و ذلت نکشاند، آزاد و مختار باشد و تا وقتی که زنده است، با افتخار و شرف زندگی کند و هنگامی که مرگ فرارسید، آن را با آغوش باز بپذیرد که خود مبدأ حیات اخروی و تکامل بزرگتر و مهمتری است. این انسان تا وقتی که زنده است، بهراستی زندگی می کند، آقا و سرور خود می باشد، از موجودیت خود ذلت می برد و جسم مادی او وسیله ای برای روح او و شخصیت انسانی اوست، و چون از مرگ نمی ترسد قدرتمند است و دیگران در مقابل اراده او تعظیم می کنند.
برچسب:
نویسنده: مبین فلاح