1 1 سوختۀ 1 کام را
تا جرعه نوشِ چشمۀ شیرین گوار توست
بیچاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک ، زنده به بوی بهار توست
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ
برچسب:
نویسنده: مبین فلاح